|
بسم الله الرحمن الرحیم |
اگر روزی دشمن پیدا کردی بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی
اگر روزی تهدیدت کردن بدان در برابرت ناتوانند
اگر روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست
اگر روزی ترکت کردند بدان با تو بودن لیاقت می خواهد.
یاعلی(ع)
بگذارید و بگذرید
ببینید و دل مبندید
چشم بیاندازید و دل مبازید
...که دیر یا زود....
باید گذاشت و گذشت
« حضرت علی (ع) »



سلام به همه دوستانی که منت بر من گذاشتن و به دیدن این وبلاگ آمدند
من(محمد حسین مولوی)سعی دارم مطالبی از تمامی پسران زخم خورده رو در اختیارتون
بگذارم
انشاا... شما هم من را قابل بدونید
I like to stay with you
I love you
دلت تنگ است ميدانم ، قلبت شكسته است مي دانم ، زندگي
برايت عذاب است ميدانم ، دوري برايت سخت است ميدانم … اما
براي چند لحظه آرام بگير عزيزم …
گريه نكن كه اشكهايت حال و هواي مرا نيز باراني مي كند ، گريه
نكن كه چشمهاي من نيز به گريه خواهند افتاد … آرام باش عزيزم ،
دواي درد تو گريه نيست!
بيا و درد دلت را به من بگو تا آرام بگيري ، با گريه خودت را آرام نكن...!
با تنهايي باش اما اشك نريز ، درد دلت را به تنهايي بگو زماني كه
تنهايي!
گريه نكن كه اشكهايت مرا نا آرام ميكند .! گريه نكن چون گريه تو را
به فراسوي دلتنگي ها ميكشاند ! گريه نكن كه چشمهايم طاقت اين
را ندارند كه آن اشكهاي پر از مهرت را بر روي گونه هاي نازنينت
ببينند ، و دستهايم طاقت اين را ندارند كه اشكهاي چشمهايت را از
گونه هايت پاك كنند .! گريه نكن كه من نيز مانند تو آشفته مي شوم!
گريه نكن ، چون دوست ندارم آن چشمهاي زيبايت را خيس ببينم!
حيف آن چشمهاي زيبا و پر از عشقت نيست كه از اشك ريختن
خيس و خسته شود؟
اي عزيزم ، اي زندگي ام ، اي عشقم ، اگر من تمام وجودت مي
باشم ،اگر مرا دوست ميداري و عاشق مني ، تنها يك چيز از تو
ميخواهم كه دوست دارم به آن عمل كني و آن اين است كه ديگر
نبينم چشمهايت خيس و گريان باشند! زندگي ارزش اين همه اشك
ريختن را ندارد ، آن اشكهاي پر از مهرت را درون چشمهاي زيبايت
نگه دار ، بگذار اين اشكها در چشمانت آرام بگيرند … عزيزم گريه نكن
چون من از گريه هايت به گريه خواهم افتاد ! وقتي اشكهايت را
ميبينم غم و غصه به سراغم مي آيد!
وقتي اشكهايت را ميبينم حال و هواي غريبي به سراغم مي آيد !
وقتي اشكهايت را ميبينم ، از زندگي ام خسته مي شوم! وقتي
اشك ميريزي دنيا نيز ماتم ميگيرد ، پرندگان آوازي نميخوانند ، بغض
آسمان گرفته مي شود ، هوا ابري مي شود و پرستوهاي عاشق
خسته از پرواز !
گريه نكن عزيزم… آرام باش عزيزم، بگذار اين اشكهاي گذشته را از
گونه هاي نازنينت پاك كنم ، دستهايت رادر دستان من بگذار عزيزم،
سرت را بر روي شانه هايم بگذار عزيزم و درد و دلهايت را در گوشم
زمزمه كن عزيزم … من مي شنوم بگو درد دلت را عزيزم!
با گريه خودت را خالي نكن عزيزم چون بغض گلويم را مي گيرد ، با
گفتن درددلت به من خودت را خالي كن تا دل من نيز خالي شود!
ميدانم وقتي اين متن مرا ميخواني اشك از چشمانت سرازير مي
شود آري پس براي آخرين بار نيز گريه كن چون اين درد دلي بود كه
!من نيز با چشمان خيس نوشتم
یکی بود یکی نبود... اونی که بود تو بودی . اونی که نبود من بودم.
یکی داشت یکی نداشت... اونی داشت تو بودی.
اونی که کسی به جز تو نداشت من بودم.
یکی خواست . یکی نخواست... اونی که خواست تو بودی .
اونی که بی تو بودن را نخواست من بودم.
یکی بُرد. یکی باخت... اونی که بُرد تو بودی.
اونی که دل به تو باخت من بودم.
یکی گفت. یکی نگفت... اونی که گفت تو بودی.
اونی که دوستت دارم را به هیچ کس به جز تو نگفت من بودم.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نشانه عشق
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد میشی برمیگرده نگات می کنه بدون براش مهمی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می افتی برمی گرده و با عجله به سمتت میاد بدون براش عزیزی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میخندی بر میگرده نگات می کنه بدون براش قشنگی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه می کنی میاد باهات اشک می ریزه بدون دوست داره
و اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کونه بدون عاشقته
توی آسمان دنیا هر کسی ستاره دارد![]()
چرا وقتی نوبت ماست آسمون چایی ندارد ![]()
واسه من تنها درد هیچ کس رو نداشتن![]()
هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن![]()
دیگه باور کردن این رو که باید تنها بمونم![]()
تا دم لحظه ی مردن شعر تنهایی بخونم![]()
در این دنیا نکردم هیچ گناهی فقط کردم به چشمانت نگاهی
اگر دارد نگاه من گناهی عذابم ده همانگونه که خواهی![]()
من از انتهای دلتنگی ها آمده ام
دوست دارم دوباره زاده شوم
در بهار و در کنار آرامشی بزرگ
زاده شوم
با بال هایی بزرگ و چشمانی باز
تا در آغوش زمستان خواب سبز ببینم
بال هایم را به گستره ی تمام آسمان بگشایم
بی ابر ببارم
و تمام شادی ها را به روی غم ها بکارم
تا انتهای سادگی ام بمانم
و آن قدر تو را در واژه هایم فریاد زنم
تا پژواک نام تو تمام مرا در بر گیرد
آن گاه دلم را آن قدر باز کنم
تا
تمام سیب های سرخ محبت را در آن جای دهم
و مدام در من تکرار شود
تمام
.
.
.
زیستن ها
دوست داشتن ها
و
بودن ها
از کنارم گذشتی به وسعت تمام خیالم
شیرین تر از تمام عسل هایی که خورده ام
چشم هایم را بسته ام تا تو را بهتر ببینم
چه کسی می پنداشت که تو بر می گردی
آن هم این چنین
پیچیده در حریر و آغشته به بوی زیباترین گل های بهاری
چقدر زیباست اگر بمانی
این تمام آرزوی من است
ببین آرزوی من چه اندک است
عشقت را به من ببخش و مرا جستجو کن
من در جایی هستم که دارم غرق می شوم
خاموش می شوم
اگر تو باشی روز های زندگی ام رنگ می گیرند
و از باغچه ی زمستانی دلم برایت نیلوفر و یاس می چینم
دلم برای کسی تنگ است...
![]()
دلم برای كسی تنگ است
كه آفتاب صداقت را
به ميهمانی گل های باغ می آورد
وگيسوان بلندش را
- به بادها می داد
و دست های سپيدش را
- به آب می بخشيد

دلم برای كسی تنگ است
كه آن دونرگس جادو را
به عمق آبی دريای واژگون می دوخت
و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند

دلم برای كسی تنگ است
كه همچو كودك معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی خود را
- نثار من می كرد

دلم برای كسی تنگ است
كه تا شمال ترين شمال
و در جنوب ترين جنوب
- درهمه حال
هميشه در همه جا
- آه با كه بتوان گفت
كه بود با من و
- پيوسته نيز بی من بود
و كار من زفراقش فغان و شيون بود
كسی كه بی من ماند
كسی كه با من نيست
كسی ...
- دگر كافی ست.
![]()
از دلتنگی هامون
دلم پاک بشه وبه اصطلاح سبک بشم اما مدت کمی که میگذشت دوباره پر میشد دلم
اما حالا
فکر می کنم بهتره یه خونه تکونیه حسابی راه بندازم و خیلی از بارهای اضافی دلم رو به سمساری
گذشته بسپرم و جا رو واسه ی چیزای بهتر و جدیدتر خالی کنم آخه می خوام یه گوشه از دلم رو
میزبان حوادث نو کنم شاید شاید
یکی از اون حوادث جالب تو باشی
انقدر دلم گرفته..انقدر گریه امونمو بریده که اصلا نمی دونم چی بگم...
این آهنگ داریوشو خیلی دوست دارم...خیلی قشنگ قصه ی منو میگه...
دلم واسش تنگ شده!!!!
چقدر بیهوده در انتظار چیزیم که مطمئنم اتفاق نمیوفته...
دیشب بعد از یه مدت طولانی دوباره دلم خواست نباشم...
....
هر کاری می کنم که از خاطرات فرار کنم نمی شه...
حتی نفس کشیدنمم بدون زنده کردن یه خاطره نیست...
چرا دروغ بگم...خیلی دل نگرانشم...دیشب یکی به من می گفت خوش به حال اون که بعد از این همه
خیانت و بدی بازم تو هنوز دوسش داری...هنوز نگرانش می شی...آخه اگه می دونست اون زندگی منو
با خودش برده دیگه این حرفو نمی زد...اگه می دونست مهرناز دیگه مهرناز نیست از وقتی اون رفته اینو
نمی گفت...من هر روز که پا می شم میگم کاش خدا سرش بیاره...ولی شب از هر چی گفتم پشیمون
می شم...من دیگه عاشقش نیستم ولی عجیبه که هر کس وارد زندگیم میشه انگار یه کپی از اونه!!!!
حرفاشون...رفتارشون...بعد من میمیرم...دلم میترکه!!! و از همه بیشتر میترسم...ترجیح می دم فرار
کنم...از همه خسته میشم...از همه گریزون میشم تا بلکه خاطرات اون برام زنده نشه...شاید باید بگم
به خاطر این همه نفس و زندگی که داری ازم می گیری هیچ وقت نمی بخشمت...بخشش!!! چه کلمه
ی عجیبی...همه میگن اگه ببخشیش می تونی راحت بذاریش کنارو زندگیتو شروع کنی...نمی دونم
همش فکر میکنم بخشیدم ولی انگار نه!!! انگار اون زخم تو وجود من هنوز بازه...
...
پایان حرفای بی حرف من....
به نظرتون راسته:
![]()
![]()
![]()
"پدرت راست میگوید: «عشق، آن است که نرسی.» درست مثل همهچیز در این دنیا، درین زندگی. ما بدنبال خوشبختی هستیم و هیچوقت آنرا کامل و ماندگار بدست نمیآوریم. ما بدنبال «خود بودن» هستیم اما هیچگاه خود خودمان نیستیم. اما... اما هم عشق، هم خوشبختی، هم خود بودن حقیقت دارد. ما دستمان کوتاه است! عشق حقیقی در این دنیا آرامش و خوشبختی و یا پناهیست که در وجود یک نفر پیدا میشود و اگرچه همیشه کاملاً نیست اما هیچوقت هم تماماً نمیرود."
به پایت عمر خود را خاک کردیـم برایت سینه ها را چاک کردیـم
به وبلاگ دل ما سر زن ای عشق که ویروس هوس را پاک کردیم
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
**
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بیتردید مورد اعتمادت باشد.
****
و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
****
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ سادهای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوریات برای دیگران نمونه شوی.
****
و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیدهای، به جواننمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
****
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرندهای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
****
امیدوارم که دانهای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
****
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
****
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پسفردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید


هر كه از كوچه تنهايي ما مي گذرد
به هواي هوسي هم كه شده
سركي مي كشد و مي گذرد

در اين بازار نامردي به دنبال چه مي گردي
نمي يابي نشان هرگز تو از عشق و جوانمردي
برو بگذر از اين بازار از اين مستي و طنازي
اگر چون كوه هم باشي در اين دنيا تو مي بازي

دل پريشونم پريشونم كه اربابم نيومد
بعد عمري عاشقي حتي يه شب خوابم نيومد
آسمون عصرهاي جمعه مثل من بهونه گيره
بارون گريه باهات حرف ميزنه كه خيلي ديره

از ذکر علی (ع) مدد گرفتیم
آن چیز که می شود گرفتیم
در بوته آزمــــــایش عشق
از نمره بیست , صد گرفتیم
محکوم به حبس عشق گشتیم
حکم ازلی عوض گرفتیم
دیدیم که رایَت علی (ع) سبز
معجون هدایت علی (ع) سبز
در چنبر آسمان آبی
خورشید ولایت علی (ع) سبز
از باده حق سیاه مستیم
اما زحمایت علی (ع) سبز
شیرین شکایت علی (ع) زرد
فرهاد حکایت علی (ع) سبز
دستار شهادت علی (ع) سرخ
لبخند رضایت علی (ع) سبز
در نامه ما سیــــــاهرویان
امضای عنایت علی (ع) سبز
طاها



عاشقانه
اینم برای کسی که منتظرش هستم.
تو را به جای تمام کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به جای روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم
برای خاطر نان گرم و برای خاطر نخستین گلها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطر تمام کسانی که دوست نمی دارم دوست میدارم
خداوند روز اول آفتاب را آفرید، روز دوم دریا را، روز سوم صدا را، روز چهارم رنگ ها را، روز پنجم حیوانات را، روز ششم انسان را و روز هفتم خداوند اندیشید که چه چیزی را نیافریده است پس تو را برای من آفرید
من این سوز و گداز عاشقانه را،
این درد بی ترانه را،
این شعر و سکوت جاودانه را،
و این احساس شاعرانه را،
دوست دارم..
مسافر...
مسافر


